|
بیگانه ای بر لب رودخانه هر چه دل تنگت می خواهد بنویس
| ||
|
هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا می زد . هندو به قصد کمک انگشتش
را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب نیشش زد ، با این وجود مرد هنوز تلاش می کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره او را نیش زد . مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش می زند دست نمی کشی ؟ هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش می زند ، طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن . چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است ، فقط به علت اینکه طبیعت عقرب نیش زدن است ، دست بکشیم . هیچ گاه از عشق ورزیدن دست نکش . همیشه خوب باش . حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند. از کتاب داستان های کوتاه ، گرد آوری و ترجمه سید ابوالفضل نعمت اللهی [ شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ] [ 12:14 ] [ اکباتانی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||